تبليغاتX
خط خطی می کنم، پس هستم.

کیانوش کشوری مدتی است شعری نسروده! طبع لطیفش از چه آزرده شده، نمی دانم!؟ اما می دانم که سکوت شاعر، آبستن طوفان است! امیدوارم کیانوش و کیانوش های دیگر قلم هاشان را بردارند و بنویسند، چرا که اگر هنر نباشد حقیقت ( واقعیت) ما را نابود می کند!*

کیانوش کشوری

 

 

 

 

 

 

از وبلاگش شعر زیر را نقل می کنم:

 

کاری ازدست خدایان المپ:

گایا

اورانوس

زئوس، ژوپیترِ بزرگ حتی!

برنیامده

که نشسته کنارِ رودخانه به این فکر می کند...

تا جنوب راهی نیست.

به یاد نمی آورد…

اصلاً همه چیز از کی ِ زمان؟

کجای ِ زمین؟

قرار بوده کسی بیاید بروند اقیانوس آرام

راه نشانِ ماهی های سرگردان بدهند

کسی نیامده

خدایان دروغ گفته اند

نشسته کنار رودخانه به این فکر می کند…

-----------------------------------------------------------

نیچه: اگر هنر نبود حقیقت( واقعیت) ما را نابود می کرد.

+ خط خطي شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:35 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

شیخنا که البته سن و سالی از او گذشته و از پیشکسوتان تجرد است، در جمع مریدان فرمود: تا وقتی عزب مانده اید، مردم درباره تان دو ظن دارند! اول گویند که چون عزبی پس خرج آنچنانی نداری و در نتیجه پول داری و از تو قرض گیرند و پس ندهند! دوم که از اول بدتر است آنکه وقتی به چندی از نساء المکرمات الوجیهات حتی اگر به سن و سال مادربزرگ جد پدری ات باشند، و یا حتی به نساء الکریهات السلیطات برخورد کنی، فوری خودشان را جمع و جور کرده و پچ پچ کنان و درگوشی تو را دزد ناموس خوانند! پس بهتر است به حکم دفع افسد به فاسد هر چه زودتر زوجی اختیار کرده و در قباله ی نکاح آورده و ازدواج کنید!

و فرمود: برشما باد تا زن اختیار کنید تا بر شما به هر بادی ظن اختیار نکنند!

مریدی پرسیدش که چرا خود زن نکنی، جواب همی فرمود: زن کردن به مردم بگذاشته ام تا هر چه می خواهند ظن کنند! مهم تویی که راحتی! واللا!

و این واللای آخر را که یک جوری ادا فرمودند که دل سنگ هم کباب می شد، مریدان بر سر و دست می زدند و موی پریشان همی کردند.

والله اعلم بالامور شیخنا

+ خط خطي شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:37 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

 نام ما چگونه در زبان انگلیسی تلفظ می شود و آیا معنی خاصی در آن زبان دارد؟ نام کوچک شما در زبان انگلیسی اهمیتی چند برابر پیدا می‌کند چرا که تقریباً در خارج از ایران همه جا با آن مورد خطاب قرار می‌گیرید: در کلاس درس، در محیط کار و در فضاهای رسمی و اداری. حتی مدیر یک شرکت چند میلیون دلاری در محل کارش به اسم کوچک خطاب می‌شود و او هم همین کار را در قبال دیگران انجام می‌دهد.
 
هر زبانی محدودیت‌هایی دارد. همانطور که در زبان‌ها و لهجه های رایج داخل ایران ممکن است برخی حروف یا صداها با مشکل تلفظ شوند در زبان انگلیسی هم این نقیصه وجود دارد. مثلاً ما در فارسی از حرف «ه» ساکن در آخر خیلی از اسامی نظیر «فرزانه»، «مستانه»، «پروانه» یا«فیروزه» و همچنین در میانه برخی اسامی مانند «بهنام» و «مهسا» استفاده می‌کنیم. تلفظ این اسامی برای یک انگلیسی زبان سخت و در برخی حالات غیرممکن است و به همین دلیل بسیاری از ایرانیان در خارج از کشور برای چنین اسامی معادل‌های ساده تری انتخاب می کنند. مثلاً بسیاری از خانم‌هایی که نامشان شراره است در خارج از کشور خود را شری می‌نامند که هم از نظر آوایی به شراره نزدیک است و هم کلمه‌ای کاملاً شناخته شده در انگلیسی است. البته این کار برای همه اسامی ممکن نیست. در آن صورت باید به اسمی کاملاً متفاوت فکر کرد. نظیر چنین مشکلی برای حرف قاف صادق است. البته در بسیاری از ادارات و شرکت ها و... این امکان وجود دارد که در زمان عقد قرارداد برای یک شغل جدید و بسیاری مسائل دیگر خود را با نام جدید به صورت Nickname معرفی کنید و همین نام می‌تواند منشا اثر حقوقی داشته باشد یعنی برای مکاتبات، مدارک و مستندات قانونی محل کار از همین نام جدید استفاده کنید در حالیکه نام رسمی و قانونی شما محفوظ مانده است.
 
مشکل دیگر زمانی پدید می‌آید که کل نام از نظر آوایی برای غیرفارسی زبانان سخت تلفظ شود نظیر گلنسا. این مشکل عمدتاً به دلیل آشنا نبودن گوش با این کلمات حاصل می‌آید. بروز این مسئله البته به مخاطب بستگی دارد. مثلا افرادی که مدت‌های طولانی با مهاجرین ایرانی در تماس بوده‌اند و این کلمات را بارها شنیده اند مشکلی با آن ندارند در حالیکه برای یک ناآشنا، دردسرساز است. البته اکثر اسامی ایرانی از این نظر مشکل جدی ندارند اما به عنوان مثال اغلب اسامی چینی چنین مشخصه‌ای دارند و شما پس از بارها شنیدن آنها هم به سختی قادر به تلفظ یا بخاطر سپردن آنها هستید به همین دلیل تقریباً تمامی چینی ها و مردمان آسیای شرقی اسامی خود را به اسامی انگلیسی تغییر می‌دهند. به طور مثال جکی چان، بروس لی، جت لی و... نمونه هایی از این تغییر نام هستند.
 
گروه دیگر از اسامی مسئله‌ساز آنهایی هستند که ممکن است در زبان انگلیسی کلمات ناخوشایندی را به خاطر آورند. مثلاً کودکی که نامش «پونه» است ممکن است از شوخی دوستان همکلاسی‌اش در خارج از کشور رنج ببرد («پو» برای اشاره به مدفوع خصوصاً در کودکان و حیوانات خانگی به کار می‌رود). البته عکس این اتفاق وقتی می‌افتد که یک کلمه انگلیسی برای ما تمسخرآمیز می‌شود مثلاً Ann که ما در فارسی آن را «آن» ترجمه کرده‌ایم اما انگلیس‌ها با فتحه می‌خوانند انتخاب خوبی برای یک اسم جایگزین در میان ایرانیان نیست چون ممکن است یکی از دوستان رند در یک محیط فارسی‌زبان ما را با آن خطاب کند و این سبب تمسخر جمع ایرانیان شود.
 
معضل دیگری هم که به شدت در مورد ما ایرانیان مشهود است خطای در معادل نویسی اسم به انگلیسی است. مثلاً خیلی از ما بر حسب عادت به محض شنیدن صدای «ای» کشیده (مثلاً در اسم مجید) از حرف I استفاده می‌کنیم (Majid ) در حالیکه i یک ای کوتاه است (در مورد اسم مجید Majeed انتخاب بهتری است.) این خطا به کرات در بسیاری از اسامی دیده می‌شود و یک دلیل اشتباه تلفظ شدن نام‌های ایرانیان همین نکته است.
 
اسامی فامیلی طولانی هم یک مورد دردسرساز دیگر است. برخی از ما تا ۴ کلمه نام فامیل داریم که حتی در محیط‌های کاری یا اداری ایران نیز دردسرساز می‌شود. حتی برخی از نرم افزارهای طراحی شده در سازمان‌ها و مراکز خدماتی گنجایش تمامی کاراکترهای آنها را ندارند لذا بهتر است از همان ابتدا یکی از آنها را انتخاب کرده و از خیر بقیه بگذریم. در بسیاری از مراکز خدماتی، مثلاً در بانک‌ها، شما می‌توانید ضمن حفظ اسم اصلی خود در اسناد مهم، خواستار حذف مابقی در کاربردهای روزمره چون دریافت کارت‌های بانکی و اعتباری شوید.
 
در تماسی که با دوستان حاضر در خارج از کشوردارید از آنها بخواهید اسم شما را به انگلیسی در اختیار چند دوست و همکار دیگر قرار دهند و از آنها بخواهند که اولاً آن را تلفظ کنند تا ببینند مشکلی در تلفظ یا خطای در نگارش نداشته باشند و ثانیاً از آنها بپرسند آیا این اسم آنها را به یاد چیز تمسخرآمیزی نمی‌اندازد. چنانچه به هر دلیلی با مشکل جدی برخورد کردند سعی در رفع مشکل نمایید. البته برای دریافت تلفظ درست اسمتان از نرم افزارهای رایانه ای نیز می توانید کمک بگیرید.
 
اگر لازم است اسم جدیدی انتخاب کنید بخاطر داشته باشید که اسم جدید نیز اسم شماست و قرار است تا مدت‌های طولانی با آن نامیده شوید پس کلمه‌ای انتخاب کنید که از شنیدنش لذت می‌برید. به صرف اینکه چیزی خیلی مد است یا افراد خاصی آن را دارا هستند آن را انتخاب نکنید. اگر در گذشته از اسم خود خیلی لذت نبرده‌اید و اسم دیگری را می‌پسندیده اید این بهترین فرصت برای تجربه جدید است. اما مهم این است که اسم جدید کماکان معرف هویت ایرانی شما باشد پس از انتخاب اسامی که هیچ سنخیتی با آن ندارند اجتناب کنید.
  
مضاف اینکه در خارج از کشور برخی از ایرانیان و حتی اعراب بسته به شرایط روز نگران اسمشان می‌شوند. مثلاً در زمان صدام حسین برخی افراد با نام حسین متمایل به تغییر اسم بودند در حالیکه این رویه غلط است. اسم شما بسیار معتبرتر از اتفاقات روزمره است و بیش از آن دوام می‌آورد. ده سال بعد شاید افراد زیادی صدام حسین را به خاطر نیاورند. در ضمن جورج بوش هم به خاطر جنگ طلبی اش شخصیت منفوری در میان بسیاری از اروپاییان و آمریکاییان بود اما جورج‌ها به فکر تغییر اسم نبودند.
 
در پایان اگر اسم شما مشکلی ندارد آن را بی‌جهت تغییر ندهید. اینکه ممکن است در خارج از کشورهمکاران شما در اولین مواجهه با اسم، آن را به سختی تلفظ کنند مشکل خاصی نیست. اگر بعد از راهنمایی شما همچنان مشکل داشتند باید فکری برای اسمتان بکنید. فراموش نکنید اسم شما بخشی از هویت شماست. باید برای حفظ آن تلاش کنید. اگر امروز این کار را با اسم خودتان انجام ندهید سایر عناصر فرهنگی دیگر هم به همین سرنوشت دچار خواهند شد. توجه داشته باشید که حفظ ارزش‌های قومی یکی از ارزش‌های مهم در سراسر دنیا محسوب می شود و به هیچوجه بی‌هویتی فرهنگی تجویز نمی‌ شود.
+ خط خطي شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:3 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

این آیه را چه بسیار دیده ایم:

۩ و برزوالله جمیعا فقال الضّعفوا للذّین اسْتکبروا انّا کنّا لکم تبْعا فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شی ۩  روزی که مردم از قبرها برانگیخته و به پیشگاه خدا حاضر شوند در آن روز ضعیفان به گردنکشان گویند ما در دنیا تابع رای شما بودیم. آیا امروز شما هم ما را از عذاب خدا کفایت می کنید؟(ابراهیم-21)

اما چه سود که معنی اش را نفهمیده ایم!

متنی از وبلاگ آقای فرید صلواتی (نوه ی مرحوم علامه جعفری {ره}) می خواندم، دیدم بد نیست شما هم بخوانیدش. برای دیدن مطلب لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.faridsalavati.blogfa.com/post-192.aspx

+ خط خطي شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:39 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

مواد لازم:

قهوه       برای هر فنجان آب یک تا دو قاشق

آب          برای هر نفر یک فنجان

شکر      به میزان ذائقه افراد

سم       به میزان کافی

قیف      یک عدد

راز یك قهوه خوشمزه در پخت آن روی حرارت ملایم است. می‌گویند قهوه نباید زودتر از پنج دقیقه حاضر شود. برای قهوه ی قجر، مانند همه انواع دیگر قهوه‌ها باید از پودر دانه‌های قهوه تازه برشته شده استفاده كنید. قهوه‌ای كه زیاد برشته شده باشد، ترجیح دارد اما حتی آنهایی كه به طور متوسط هم برشته شده‌اند عطر و بوی خوبی می‌دهند.

برای آسیاب كردن دانه‌های قهوه می‌توانید از آسیب‌های قدیمی یا امروزی استفاده كنید. فرقی ندارد؛ مهم این است كه در پایان پودر قهوه‌ای یكدست داشته باشید.

پودر قهوه

دانه‌های قهوه باید خیلی خوب آرد شوند و پودر كاملا ریز و یكدستی داشته باشند. پودر قهوه‌ای كه برای طبخ قهوه ی قجر به كار می‌رود، معمولا بهترین نوع پودر قهوه است.

برای گرفتن نتیجه بهتر، باید از آب سرد استفاده كنید. اگر هم می‌خواهید شكر در آن بریزید، از شكرهایی استفاده كنید كه به راحتی در آب حل می‌شوند.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

میزان آب مورد نیاز را هم می‌توانید با یك فنجان اندازه بگیرید. معمولا ابتدا آب را داخل ظرف قهوه‌جوش می‌ریزند و بعد قهوه و شكر را به آن اضافه می‌كنند.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

برای هر فنجان قهوه، یك تا دو قاشق قهوه لازم است.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

در تركی، برای بیان میزان شیرینی قهوه چهار درجه دارند: به قهوه بدون شكر، ساده؛ قهوه‌ای كه نصف قاشق چایخوری شكر داشته باشد، «شكرلی»؛ قهوه‌ای كه یك قاشق شكر دارد، «ارتا شكرلی» و به قهوه‌ی با شكر زیاد «چوخ شكرلی» می گویند.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

قهوه را تا زمانی كه شكر آن حل شود،‌ هم بزنید.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

بعد از این مرحله، قاشق را از قهوه‌جوش بیرون بیاورید و قهوه‌جوش را روی حرارت اجاق بگذارید. در مدتی كه قهوه روی حرارت قرار دارد اصلا آن را هم نزنید، زیرا باعث می‌شود كف قهوه از بین برود.

طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک

زمانی كه قهوه شروع به جوشیدن كرد، ظرف را از روی اجاق بردارید و قهوه را در ظرف بریزید.

قهوه ی قجری كه درست آماده شده باشد، یك لایه نازك از كف روی خود دارد. چنین كفی تنها زمانی به دست می‌آید كه آب استفاده شده سرد باشد و قهوه با حرارت اندك به جوش بیاید.

می‌توانید 20 ثانیه پس از جوش آمدن قهوه صبر كنید، سپس قهوه را از روی چراغ بردارید. اما به این ترتیب قهوه یكدست و خوش طعمی دارید كه كفی روی آن نیست.

برای اینكه هم قهوه یكدست داشته باشید و هم كف روی آن را، می‌توانید زمانی كه كف تشكیل شد آن را در فنجان بریزید و بگذارید باقی قهوه بیشتر بجوشد.

البته روش‌های دیگری هم برای تهیه قهوه قجری وجود دارد. مثلا در برخی از مدارس آشپزی، می‌گویند ابتدا آب را داغ كنید، بعد شكر را به آن اضافه كنید و بگذارید خوب حل شود. محصول این كار شربتی است كه دمای جوش بالاتری نسبت به آب دارد. آنگاه قهوه و هل را به آن اضافه كنید و بگذارید كه مخلوط به قل‌قل بیفتد.

وقتی مایع به جوش آمد، پیش از آنكه آن را در فنجان بریزید، یك بار آن را از روی حرارت بردارید و دوباره پس از چند لحظه روی حرارت قرار دهید(برخی تا سه بار این حركت را انجام می‌دهند). دوباره بگذارید قهوه جوش بیاید. با این كار قهوه خوش عطرتری خواهید داشت.

سرو قهوه ترک
 
در این زمان می توانید سم مورد نظر خود را در قهوه قجری اضافه نموده و به خوبی حل کنید. قابل توجه است که نبایستی از سموم روغنی استفاده کرد زیرا بر روی قهوه آمده و دست شما رو می شود. در رساله ای منصوب به ناصر الدین شاه قاجار استفاده از مرگ موش توصیه شده است.
قهوه ی قجر برای نوشانیدن به رقبا و کسانی که به ایشان مشکوک هستید، آماده است، نوش جان!!!

آداب نوشیدن قهوه ی قجر

معمولا قهوه ی قجر را خیلی آرام می‌نوشند. در كنار آن یك لیوان آب سرد هم سرو می‌شود. آب را پیش از قهوه می‌نوشند تا دهان تازه باشد و طعم قهوه را بهتر درك كنند. بعضی‌ها هم پیش از خوردن قهوه (به ویژه بعد از غذا) یك لیوان عرق نعنا می‌نوشند. قابل ذکر آنکه در صورت ننوشیدن قهوه توسط رقبا از قیف برای نوشاندن آن استفاده شود.

+ خط خطي شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:0 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

کلمات قهر کرده اند. چیزی برای نوشتن نیست.
+ خط خطي شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:57 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

نمی دانم این مطلب را کجا خواندم. زیباتر از این ندیده بودم.

روزى روبرتو دوویچنزو گلف باز بزرگ آرژانتينى، پس از بردن مسابقه و دريافت چك قهرمانى لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود.
Roberto De Vincenzo

پس از ساعتى، او داخل پاركينگ تك و تنها به طرف ماشينش می‌رفت كه زنى به وى نزديك می‌شود. زن پيروزيش را تبريك می‌گويد و سپس عاجزانه می‌افزايد كه پسرش به خاطر ابتلا به بيمارى سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاى بيمارستان نيست.
دوویچنزو تحت تاثير حرف‌هاى زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالى كه آن را توى دست زن می‌فشارد گفت: براى فرزندتان سلامتى و روزهاى خوشى را آرزو می‌كنم.


يك هفته پس از اين واقعه دوویچنزو در يك باشگاه روستايى مشغول صرف ناهار بود كه يكى از مديران عالی‌رتبه انجمن گلف بازان به ميز او نزديك می‌شود و می‌گويد: هفته گذشته چند نفر از بچه‌هاى مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنى صحبت كرده‌ايد و چک قهرمانی خود را به او بخشيده‌ايد. می‌خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است. او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فريب داده، دوست عزيز.
دوویچنزو می‌پرسد: منظورتان اين است كه مريضى يا مرگ هيچ بچه‌اى در ميان نبوده است.
- بله كاملاً همينطور است.
دوویچنزو می‌گويد: در اين هفته، اين بهترين خبرى است كه شنيدم.

+ خط خطي شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:56 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

چند وقت پیش سوار تاکسی ای شدم که سه تا خانم که از قرار فامیل و آشنای همدیگر بودند با بچه ی کوچکی که شاید دو سالش نشده بود روی صندلی عقب نشسته بودند. مادر با بچه بازی می کرد و بچه هم شیرین زبانی و سه تا خانم به شیرین زبانی های او می خندیدند. مادر می گفت: بگو مسواک! بچه می گفت: مسکاف! و سه تا خانم می خندیدند. مادر می گفت: بگو دوستت دارم! بچه می گفت: دوشوشو! و سه تا خانم می خندیدند. خلاصه مادر می گفت بگو، بچه چیز دیگری می گفت و سه تا خانم می خندیدند. اما چیزی که تا امروز فکر مرا مشغول کرده است این گفتگو بود:

مادر: اسمت چیه؟

بچه: اومون!!!

زن همراه: چی گفت؟!

مادر: میگه «جومونگ»!

بچه ی زیر دو سال هم جومونگ می بیند! درود بر کره! آفرین بر همت فیلمسازان و تهیه کنندگان کره ای که در این سال ها ذهن پیر و جوان ما را با داستان هایشان پر کرده اند. دیروز یانگوم و بانوهای ریز و درشت آشپزخانه بودند، امروز جومونگ و بانو سوسانو! کارتون یانگوم هم که چند وقت است از برنامه کودک پخش می شود و بدون شک کودکان ایرانی فردا پس فردا باید منتظر جومونگ کارتونی هم باشند! البته دیگر سریال ها را به علت زیاد بودن اسامی شان نام نمی برم!

و حالا هزاران درود بر صدا و سیمای خودمان که این سال ها اگر فرهنگ ملی را درست ترویج می کرد امروز آن بچه و دیگر بچه های ایرانی به جای جومونگ می گفتند رستم، می گفتند سهراب، یا دست کم می گفتند اسفندیار یا شاید هم ضحاک!!!

در سال های اخیر صدا و سیما به صورت پراکنده و صد البته ضعیف به ساخت سریال هایی درباره تاریخ ایران قدیم پرداخته است که شاهدش سریال چهل سرباز است. مسافر زمان را فراموش نکنیم!!! هر دو سریال به گذشته و حال می پردازند و متاسفانه در تصویر کردن گذشته دچار نقصان زیادی می شوند. رستم سریال چهل سرباز رستم نبود بلکه کاریکاتوری از رستم بود. سریال مسافر زمان نیز گر چه در تصویر کردن گذشته کمی بهتر عمل کرده اما نقص های بسیاری دارد. در اصل این نقص ها به عدم توجه به پژوهش و همچنین سرسری گرفتن تولید بر می گردد.

هر آدمی که مقدار کمی از تاریخ ایران را خوانده باشد و با نقوش برجا مانده از قدیم برخورد کرده است دست کم به راحتی می داند که لباس ایشان چگونه بوده است! شاید آقایان تولید کننده ی حاضر در صدا و سیما برای کم خرج شدن سریال از پژوهش می زنند، اما آقایان ناظر تولید را چه می شود؟! شاید تولید کنندگان برای کم خرج شدن سریال ها از به کارگیری ی هنروران (سیاهی لشکر) حرفه ای در حد وسیع به خاطر دستمزد و لباس یکسان و سختی ی کارگردانی برای صحنه های جنگ استفاده نمی کنند، اما آیا ناظرین تولید نمی دانند که لشکر کشی با ده سرباز نمی شود؟!

این روزها جومونگ بیشترین بیننده را دارد، فقط به این دلیل که فراز و نشیب داستانی اش قابل باور بینندگان ایرانی است. آیا وقت آن نرسیده که تولیدکنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به فکر تولید سریال های تاریخی ی قابل باور برای بیننده ی ایرانی باشند؟ نمونه ی سریال تولید داخل آن هم به شکل عالی را که دارند: سریال امام علی (ع).

امید که تولید کنندگان صدا و سیما به فکر باشند.

+ خط خطي شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:40 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

عبادتگاه ها همواره در تمام تمدن ها محترم بوده و هستند. ایرانیان نیز همواره به عبادتگاه های سایر تمدن ها احترام نهاده اند. می خواهم بگویم آنان که مسجد لولاگر را آتش زده اند نه تنها ایرانی نیستند بلکه از هر تمدنی به دور اند. این ها آدم نیستند، یک مشت وحشی اند. آنان که به فکر ایران و ایرانی هستند باید با این آشوبگران برخورد کنند.

+ خط خطي شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 14:35 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

«تناقض معتبر، جلوه های یک ذهن چند منظوره» عنوان عجیب و غریبی برای وبلاگی چند منظوره نیست! بنفشه رافع نویسنده ی وبلاگی است با این عنوان و به این نشانی:
 وی در وبلاگش ضمن نویسندگی به ترجمه ی آثار ریز و درشت نویسندگانی می پردازد که یا انگلیسی زبان اند و یا به انگلیسی ترجمه شده اند و البته ترجمه های بسیار روان و خوبی به خوانندگان ارائه داده است. دلیل این حرف را می خواهید؟ در معرفی این وبلاگ می خوانیم:
«درود بر شما. به وبلاگ تناقض معتبر خوش آمدید. بنفشه رافع هستم، متولد شهریور سال شصت و چهار، کارشناس رشته ادبیات انگلیسی و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات ترجمه در دانشگاه علامه طباطبایی.»
همین کافی است تا دلیل ترجمه های روان و خوب ایشان را متوجه شوید. چه انتظاری از یک کارشناس ارشد مطالعات ترجمه دارید جز انجام ترجمه هایی زیبا و روان؟!
در اینجا دو نمونه از ترجمه های خانم بنفشه رافع را بخوانید:
 
 
پیش بینی آخر الزّمان

پیامبر:" پیش بینی می کنم..."

جمعیّت:"چی؟ چی؟"

پیامبر:"تغییر."

جمعیّت(به پا خاسته):"بکشیدش!"

دسامبر ۱۹۹۷
 
 
شعری از تد هیوگز
 
کفتر باز

عشق به زندگی اش زد

مثل شاهینی که به کبوتر خانه زده باشد.

چه قشقرقی به پا شد!

تمام کفتر ها که دارای نژاد اصیل بودند

کورمال کورمال بال بال زدند و از نفس افتادند

و کفتر باز که خلق و خوی ملایمی داشت

با دیدن این صحنه  فریاد برآورد

دست هایش را تضرع آمیز به آسمان برداشت

و اشک هایش سرازیر  شد:

دیگر با کفتر های چتری و کاکلی خود

جایزه ایی کسب نخواهد کرد

بعد از این همه سال

که کفتر های ارزشمندش

 سرآمد تمام کفتر ها بودند...

اما خیلی زود اشکهایش را پاک کرد.

اکنون او در مه صبحگاهی می تازد

در حالی که شاهین چشم درشتی روی دستش نشسته است.

با آرزوی موفقیت برای این مترجم و نویسنده ی جوان.

+ خط خطي شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:45 توسط سيد مصطفي جهانبخت |